ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

387

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

1 - جبرئيل كه روح الأمين است وروح به اين معنى نسبتش به خداوند متعال روشن است . با نظر به اين معنى روح ، نسبت نفخ آن به خداوند به اين دليل است كه أو علّت أولى است وجبرئيل واسطه‌اى است كه خداوند تعالى أو را مبدأ براي لفظ نفخ روح در صورت آدم قرار داده است . 2 - منظور از روح ، جود ونعمت وفيض خداست كه به آدم وغير آدم بخشيده شده باشد دليل اين كه جود به روح تعبير شده است اين است كه روح منشأ حيات است . وآن روح كلّيى است كه قوام وجودي هر چيزى به آن بستگى دارد ونسبت روح ، به اين معنى ، به خداوند روشن است . نظر به معناى دوّم من در عبارت « من روحي » براي تبعيض آمده است . 3 - مقصود از روح ممكن است نفس انساني باشد ، در اين صورت من زايده است . واز بين همهء موجودات لطيف ، نسبت روح به خداوند براي اين است كه از داشتن جهت ومكان منزّه است ودر حقيقت روح از نظر وجودي به معناى اطلاع به همهء أشياء وحقايق آنهاست . مناسبت ومشابهتى كه روح با حق تعالى دارد براي هيچ يك از جواهر جسماني وجود ندارد وبه همين دليل خداوند با نسبت دادن روح به خود آن را شرف بخشيده است . ( 1576 - 1575 ) امام ( ع ) كه فرمود : فمثلت انسانا اشاره به كيفيت سرشت شكل واندام انسان دارد ودر آن اين لطيفه وجود دارد كه سيماى انساني داشته وشايستهء نفخ روح است . ودليل اين مطلب عطف گرفتن جملهء فوق است به نفخ روح به وسيلهء « فاء » [ يعنى چون در أو نفخ روح شده شايستگى انسان بودن را يافته است ] . ( 1579 - 1577 ) امام ( ع ) كه فرمود : ذا أذهان يجيلها ، اشاره به قوّه مدركه ومتصرّفه انسان است ومعناى اجاله تحريك وبرانگيختن قواى باطني در گرفتن صور جزئيّه مىباشد . چنان كه صور جزئيّه براي حسّ مشترك ، ومعاني جزئي براي وهم حاصل مىشود .